Posts

Showing posts from March, 2018

شهرها و ریشه ها

Image
این جوری نبود که من واقعا به دنبال پیدا کردن کار جدید باشم. حرفش رو میزدم هی و میدونستم که درسته که بگردم دنبال کاری که درآمدش بیشتر باشه، به رشته ام مرتبط تر باشه و ثبات بیشتری داشته باشه. دنبال کار نبودم، چون از سکونی که برام پیش اومده بود راضی بودم. بعد عمری باسنم رو گذاشته بودم زمین. داشتم زندگیم رو میکردم. یک زندگی "هر روزه". عاشق شده بودم. یواش یواش و بااحتیاط. به اونجا رسیده بودم که نگاهش میکردم و مغزم هم بهم میگفت تو عاشق اینی. و مثلا تو تاریکی شب فکر میکردم من واقعا دوستش دارم و دوباره فکر میکردم که آخه چرا و چطور؟ خلاصه که یک کلام جا افتاده بودم تو این پرت زیبا، دور از همه جا. پر از صدای پرنده و پر از سبزی. این شهری که گلهای فریزیا گل خودروئه توش. همه جای شهرپر میشه از عطرشون. و بازهم همه جای شهر پر میشه از عطر شکوفه لیمو. این جوری بود که مثلا به کافه ای پیدا کرده بودم نزدیک محل کارم، محله ای که رسما از هر سه تا مغازه اش یکی کافه است یک رستوران. دوباره دو تا مغازه دیگه دوباره یه کافه یه رستوران. من میون این همه محل قهوه خوری یه جایی رو یافته بودم که قهوه اش خ...