ای سرزمین آتش و زیتون *

بیشتر وقت امروز صبحم به گوش دادن به #رادیو_فنگ گذشت:
پروژه #فلسطین  🇵🇸

یک بار گوش کردم و بعد دوباره گوش کردم. بعد فکر کردم پروژه‌ای شخصی که دوست دارم دنبالش کنم، دانستن و دانستن هر چه بیشتر درباره فلسطین و بازگو کردنش به زبان انگلیسیه!
یعنی اول از همه گفتنش به جیسون!

پی‌نوشت؛ لپ‌تاپ رو بستم و راه افتادم. وقت دکتر دارم. ایستگاه پارلمان پیاده شدم، پله برقی اول رو تند تند رفتم بالا، پله برقی دوم رو نمیتونستم  اون جوری طی کنم چون یه خانواده  #اسرائیلی ارتدوکس تمام عرض پله‌برقی رو گرفته بودن. با موهاشون و همه چیز! پدر و چهارتا بچه. دو تا پسر و یک جفت دختر دوقلو. دخترا کوچولوتر بودن، شاید شش ساله  و توی گرمای ۳۵ درجه امروز جوراب شلواری کلفت و بلوز آستین بلند تنشون بود.
و من زل زده بودم بهشون. سرعت پله برقی‌ها تو ایستگاه‌های قطار به خاطر مسائل ایمنی، بسیار پایینه. و هی توی گوشم تکرار میشد حکومت قومی#-مذهبی اسرائیل..

عنوان یکی از اشعار نزار قبانی؛ ای سرزمین آتش و زیتون، ای قدس

Comments