دلم برات تنگ میشه
امروز شنبه است ولی ج رفته
سر کار. منم باید برم یعنی باید میرفتم ولی نرفتم فردا میرم. یه کوه لباس باید
بریزم ماشین و بعد پهن کنم رو بندرخت. امروز آفتابیه آخه.
اینجا بهار شده دیگه. درختها پر از
شکوفه هستن. شکوفه ها از چند هفته پیش سر و کله شون پیدا شد ولی من باور نکردم
بهار شده. پریروز صبح تو راه ایستگاه قطار دیدم که فریزیاها دراومدن، سفید و بنفش. دیگه فهمیدم بهار شده. مهم نیست که سرده هنوز یا بارون های ریز یخ زده
میاد گاهی یا اینکه بادهای ترسناک میوزه مهم اینه که فریزیاها در اومدن. من البته این روزها و این
شبها نه میتونم از بهار بنویسم نه از شهر نه از خونه تقریبا کوچولوی تقریبا قشنگم. البته که اون روز داشتم فکر میکردم ما اصلا واسه چی این همه
در زبان و ادبیاتمون سر آمدن بهار و زیبایی طبیعت اینقدر شلوغ کردیم همیشه؟ این
همه غزل سروده شده این همه شعر و آواز در مدح بهار و توصیفات غریب و زیبا که مثلا
گل روییده است، بر ندید بدید بودیم احتمالا. وگرنه که مثلا طبیعت استرالیا به این
زیبایی، نفس گیره زیبایی و عظمت کوهها و جنگلها و ساحل و اقیانوسش، یک نفر اومده
بگه نسترن جام عقیقی به سمن خواهد داد تا سراپرده گل نعره کشان خواهد شد؟
امروز ج که رفت من دیگه نخوابیدم ده دقیقه به هفت رفت. اوضاع ماشینش مرتب نیست، صداهای عجیب ازش درمیاد. گفت که شاید مجبور
بشه اوبر بگیره بره سر کار. بهش میگم خب البته بهتره الان متوجه بشی راه نمیافته
تا اینکه وسط راه بمونی. گفت نه بابا راه میره هنوز یکی از سیلندرهای گرفته یا
شکسته یا چی. به خاطر همین این جوری صدا میده. مثل این میمونه که داری میرقصی یه
دقه ریتم آهنگ از دستت درمیره بعد هی سعی میکنی که دوباره خودت رو هماهنگ کنی ولی
نمیتونی، میافتی یه دفعه!
خوابالود نگاهش کردم و فکر کردم چه توصیفاتی میکنه این بعضی
وقتها... نکنه ایرانی باشه؟
تو خونه چرخیدم تند تند کار خونه کردم، منتظر بودم که کار
ماشین لباسشویی تموم بشه بشقاب صبحانه و لیوان چای رو آوردم تو تخت. تلگرام رو چک
میکنم و نون، پنیر، سالاد دیشب و چای میخورم. مجتبی آهنگ جدید بمرانی رو چند روز
پیش گذاشته تو گروه و من گوش نکرده بودم.
آروم میزنم روی صفحه موبایلم، روی دایره آبی با یک مثلث
کوچولوی سفید توش. خونه تقریبا کوچولوی خیلی ساکتم پر میشه از صدای دلتنگی و رفتن
و نموندن.
دیگه صدای ماشین لباسشویی رو نمیشنوم
و نشستن روی تخت، خوردن نون-پنیر-سالاد، و گلدون پای پنجره
و همه چیز خیلی بی معنی میشه..

Comments
Post a Comment